غرور و اعتماد بنفس بیش اندازه می تواند چنان ویروسی ویران کننده ساختار اخلاق، و بنیاد روابط اجتماعی را نابود سازد. اگر این ادعا را بپذیریم آنگاه باید به دقت رفتار و کردار خود را بازنگری کنیم و بی حضور تعصب به نقد خویشتن بنشینیم. ازآنجا که در فرهنگ ما ایرانیها "غرور" صاحب معنایی دوگانه و یا بهتر می نمود می گفتیم: چندگانه، می باشد، در بسیاری مواقع به اشتباه در رفتار شخصی و اجتماعی ما معنا پیدا می کند. اشتباهی که گاه پسامدهای جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت پس چه جای تعجب اگر با نگرانی بیشتری به رد پای غرور در حوزه سیاست نگاه بیاندازیم؟
تبلور غرور در رفتار دو قطب قدرت ایران هر روز بیشتر از روز پیش معنا پیدا می کند. مقام عظمای ولایت هر روز بیشتر از پیش صاحب عناوین و القاب افتخار آمیز می شوند. ایشان خود را چنان در جمع "کلام به نرخ روز گویان" اسیر کرده اند که گویی هرگز نگران غرور حاصل از این مناسبتها نیستند و فراموش کردند که مولایمان علی (ع) چطور همگان را از غلبهء غرور و جاه طلبی بر حذر می داشتند.
مقام ریاست جمهوری هم چنان از عملکرد سیاسی خود و دولت سرا پا مسئله شان خشنود اند و مفتخر که هر تریبونی در اختیارشان باشد غرورمندانه از فضایل و توفیقات خود سخن می رانند، گویی ایران امروز، بهشت موعود است و مشکلات مکرر مردم، همگی موضوعی ساختهء ذهن دشمنان.
رهبری نظام در رفتاری سخیف مدتهاست از بوسیدن دستشان توسط متملقین ابایی ندارند. ایشان با تکرار این عمل، در واقع این عادت زشت و ناپسند را در میان سیاسیون و مردان گرسنهء قدرت اشاعه می دهند. جوهر غرور مگر چطور ساخته می شود و چطور در وجود انسان رشد می یابد؟ این رفتار زشت روزی مورد انتقاد و تقبیه همین آقای رهبر نیز بود. ایشان روزی همان روحانی جوانی بود که شاه ایران را برای چنین اخلاقی سرزرنش می کرد.
آیت الله خمینی به عنوان رهبر پیروز یک انقلاب و شخصیتی هزاران بار بزرگتر از آقای خامنه ای اگر اجازه می داد افراد دستشان را ببوسند بیشتر بخاطر کهولت سن و مقام اجتماعی بالای ایشان بود که البته بهتر بود چنین نمی شد اما چرا اخیراً این رفتار طاغوتی در شخصیت رهبر مستضعفین جهان رخنه کرده است، موضوعی است که جای بسیار سئوال دارد.
باورهای آقای خامنه ای بشدت تغییر کرده است و متاسفانه ایشان را دچار خطای محاسبه نموده است. باور یک شعار که ایشان رهبر مسلمین جهان هستند و یا این که قدرت امروز ایشان بیشتر از قدرت دیروز آقای خمینی می باشد و یا اینکه ایشان قدرتمندترین مرد عرصه سیاست ایران می باشد، تمامی مصادیق ظهور و پیدایش آن خطرناک حسی است که همگان غرورش می خوانند. حسی که سر چشمه تصمیمات اشتباه خواهد شد و پیش از هر نکته دیگری، بین سیاست مدار و دنیای " واقعی" فاصله می اندازد.
احمدی نژاد نیز، در بسیاری از رفتارهای شخصی خود حس غرور و پرخاشگری و خود شیفتگی را به نمایش گذاشته است. ایشان بشدت علاقمند کسانی است که او و رفتار او را تایید کنند و مرتب از ایشان دفاع کنند. در غیر این صورت ذهن آفت زده و بحران طلب ایشان، به طرفه العینی عکس العمل نشان می دهد و موجبات تمسخر خویش و کشور و مردم را فراهم می آورد. اعتماد به نفس و خود محوری او چنان مشهود است که حتی ایشان را مجاب ساخته تا خود را کارشناس و استاد تمام موضوعات پندارد. اظهارات بی دقت و عجولانهء او بیشتر محصول غرور و خود فریفتگی ایشان است.
احمدی نژاد در یاد گیری موضوعات اقتصادی و درک پیچیدگیهای این علم آنچنان ضعیف و پر اشتباه است که در بسیاری جهات نمی تواند توضیح درست و قانع کننده ای ارائه دهد. ایده های شخصی و بی پایه او، هرجا که با سوال دلسوخته ای روبرو شود، ایشان چاره را تنها در خاموش کردن پرسشگر جستجو می کنند، گویی همگان با ید ساکت بنشینند و به نظاره بنشینند تا ایشان ایده های خام خود را به بوتهء آزمایش بگذارند و العجب که هزینه این اشتباهات نیز از جیب من و شمای ناظر پرداخت می شود.
علاقه شدید احمدی نژاد به دخالت در تمام امور و اظهار نظر در همه چیز او را به شهرت بسیاری رسانده است و از این رو مردم به اشکال مختلف او را به تمسخر می گیرند و بیشتر از اینکه به عنوان ریئس جمهور کشور او را به بحث و گفت و گو بنشانند به عنوان شخصی خننده دار و بی اعتبار معرفی می کنند. اصرار او برای مرتبط بودنش با امام زمان و دستور گرفتن از ایشان چنان بازار مضحکه و تمسخر ایشان را گرم کرده است که دیگر باورمندان به امام زمان نیز نمی توانند از این سوژه جالب به راحتی عبور کنند. تا جایی که باید گفت، این اظهارات وقیهانه وی، شرایط بی اعتباری مذهب شیعه و اعتماد دینی مردم را بیشتر از هر زمان دیگری، لا اقل در تاریخ معاصر ایران فراهم آورده است.
رهبری و ریاست جمهور به عنوان دو ساختار مغرور و پرخاشگر و صاحب اعتماد بنفس بی جا، در یک بستر سیاسی مشترک به تولید مشکل برآمده اند.هر چند که رهبری هم نهایتاً به خطر اظهارات بی پایه رئیس جمهور محبوب خود پی بردند و رابطهء دروغین ایشان با امام زمان را مناسب احوالات روحانی خود و حاکمیت مذهبی شان نمی دانند.
تمام رفتارهای این دو منبع قدرت و تفاخر چنین درهم پیچیده است که شکست و افتضاحات سیاسی ریئس جمهور هروز بیشتر از دیروز اعتبار رهبری را دچار هزینه می کند. رهبری در اشتیاق پیروزی خود بر مخالفین اصلاح طلبش چنان احمدی نژاد را ستوده است که حالا دیگر به راحتی نمی تواند او را از قدرت برکنار کند، که اگر چنان شود دیگر اعتباری برای رهبری باقی نمی ماند.
مشابهت های رفتاری احمدی نژاد با رضا شاه و آقای خامنه ای با محمد رضا شاه به واقع نشان دهندهء چیست؟ تلاش احمدی نژاد برای قاطع بودن در رفتار و ادعای مبارزه با فساد مالی دیگر رهبران سیاسی اصلی ترین دلیلی است که او را با رضا شاه مانند می کند. حال و در این اوضاع آشفته، می توان چنین نظر داد که گرچه آتش مبارزه احمدی نژاد با دیگر رهبران فاسد نظام، دامن مقام رهبری را هم گرفته است اما شخص نخست مملکت، عملاً امکان مقابله با او را ندارد!!!
دست بوسی و آرزوهای بزرگ برای رهبری دنیای اسلام همان رفتاری است که مقام رهبری را دچار مشابهت با محمد رضا شاه می کند او هم برای رسیدن به دروازه های غرب و ریاست بر خاورمیانه و ادارهء سیاسی و امنیتی کل منطقه رویاهایی در سر داشت و سر آخر چه شد...
حال چطور می توان به جمهوری بودن حاکمیت اسلامی دلبند بودن و این خصوصیات را در راستای همان خلافت اسلامی و حاکمیت اسلامی نپنداشت، موضوعی است در خور توجه که باید بیشتر آن را بررسی کرد.
احمد طباطبایی- بیست و هفت شهریور هشتاد و هفت
