تبليغاتX
ازادی سکوت

ازادی سکوت

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 19:7  توسط هم وطن  | 

غرور و اعتماد بنفس بیش اندازه می تواند چنان ویروسی ویران کننده ساختار اخلاق، و بنیاد روابط اجتماعی را نابود سازد. اگر این ادعا را بپذیریم آنگاه باید به دقت رفتار و کردار خود را بازنگری کنیم و بی حضور تعصب به نقد خویشتن بنشینیم. ازآنجا که در فرهنگ ما ایرانیها "غرور" صاحب معنایی دوگانه و یا بهتر می نمود می گفتیم: چندگانه، می باشد، در بسیاری مواقع به اشتباه در رفتار شخصی و اجتماعی ما معنا پیدا می کند. اشتباهی که گاه پسامدهای جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت پس چه جای تعجب اگر با نگرانی  بیشتری به رد پای غرور در حوزه سیاست نگاه بیاندازیم؟

تبلور غرور در رفتار دو قطب قدرت  ایران هر روز بیشتر از روز پیش معنا پیدا می کند. مقام عظمای ولایت هر روز بیشتر از پیش صاحب عناوین و القاب افتخار آمیز می شوند. ایشان خود را چنان در جمع "کلام به نرخ روز گویان" اسیر کرده اند  که گویی هرگز نگران غرور حاصل از این مناسبتها نیستند و فراموش کردند که مولایمان علی (ع) چطور همگان را از غلبهء غرور و جاه طلبی بر حذر می داشتند.

مقام ریاست جمهوری هم چنان از عملکرد سیاسی خود و دولت سرا پا مسئله شان خشنود اند و مفتخر که هر تریبونی در اختیارشان باشد غرورمندانه از فضایل و توفیقات خود سخن می رانند، گویی ایران امروز، بهشت موعود است و مشکلات مکرر مردم، همگی موضوعی ساختهء ذهن دشمنان.

رهبری نظام  در رفتاری سخیف مدتهاست از بوسیدن دستشان توسط متملقین ابایی ندارند. ایشان با تکرار این عمل، در واقع این عادت زشت و ناپسند را در میان سیاسیون و مردان گرسنهء قدرت اشاعه می دهند. جوهر غرور مگر چطور ساخته می شود و چطور در وجود انسان رشد می یابد؟ این رفتار زشت روزی مورد انتقاد و تقبیه همین آقای رهبر نیز بود. ایشان روزی همان روحانی جوانی بود که شاه ایران را برای چنین اخلاقی سرزرنش می کرد.

آیت الله خمینی به عنوان رهبر پیروز یک انقلاب و شخصیتی هزاران بار بزرگتر از آقای خامنه ای اگر اجازه می داد افراد دستشان را ببوسند بیشتر بخاطر کهولت سن و مقام اجتماعی بالای ایشان بود که البته بهتر بود چنین نمی شد اما چرا اخیراً این رفتار طاغوتی در شخصیت رهبر مستضعفین جهان رخنه کرده است، موضوعی است که جای بسیار سئوال دارد.

باورهای آقای خامنه ای بشدت تغییر کرده است و متاسفانه ایشان را دچار خطای محاسبه نموده است. باور یک شعار که ایشان رهبر مسلمین جهان هستند و یا این که قدرت امروز ایشان بیشتر از قدرت دیروز آقای خمینی می باشد و یا اینکه ایشان قدرتمندترین مرد  عرصه سیاست ایران می باشد، تمامی مصادیق ظهور و پیدایش آن خطرناک حسی است که همگان غرورش می خوانند. حسی که سر چشمه تصمیمات اشتباه خواهد شد و پیش از هر نکته دیگری، بین سیاست مدار و دنیای " واقعی" فاصله می اندازد.

احمدی نژاد نیز، در بسیاری از رفتارهای شخصی خود حس غرور و پرخاشگری و خود شیفتگی را به نمایش گذاشته است. ایشان بشدت علاقمند کسانی است که او و رفتار او را تایید کنند و مرتب از ایشان دفاع کنند. در غیر این صورت ذهن آفت زده و بحران طلب ایشان، به طرفه العینی عکس العمل نشان می دهد و موجبات تمسخر خویش و کشور  و مردم را فراهم می آورد. اعتماد به نفس و خود محوری او چنان مشهود است که حتی ایشان را مجاب ساخته تا خود را کارشناس و استاد تمام موضوعات پندارد. اظهارات بی دقت و عجولانهء او بیشتر محصول غرور و خود فریفتگی ایشان است.

احمدی نژاد در یاد گیری موضوعات اقتصادی و درک پیچیدگیهای این علم آنچنان ضعیف و پر اشتباه است که در بسیاری جهات نمی تواند توضیح درست و قانع کننده ای ارائه دهد. ایده های شخصی و بی پایه او، هرجا که با سوال دلسوخته ای روبرو شود، ایشان چاره را تنها در خاموش کردن  پرسشگر جستجو می کنند، گویی همگان با ید  ساکت بنشینند و به نظاره بنشینند تا ایشان ایده های خام خود را به بوتهء آزمایش  بگذارند و العجب که هزینه این اشتباهات نیز از جیب من و شمای ناظر پرداخت می شود.

علاقه شدید احمدی نژاد به دخالت در تمام امور و اظهار نظر در همه چیز او را به شهرت بسیاری رسانده است و از این رو مردم به اشکال مختلف او را به تمسخر می گیرند و بیشتر از اینکه به عنوان ریئس جمهور کشور او را به بحث و گفت و گو بنشانند به عنوان شخصی خننده دار و بی اعتبار معرفی می کنند. اصرار او برای مرتبط بودنش با امام زمان و دستور گرفتن از ایشان چنان بازار مضحکه و تمسخر ایشان را گرم کرده است که دیگر باورمندان به امام زمان نیز نمی توانند از این سوژه جالب به راحتی عبور کنند. تا جایی که باید گفت، این اظهارات وقیهانه وی، شرایط بی اعتباری مذهب شیعه و اعتماد دینی مردم را بیشتر از هر زمان دیگری، لا اقل در تاریخ معاصر ایران فراهم آورده است.

رهبری و ریاست جمهور به عنوان دو ساختار مغرور و پرخاشگر و صاحب اعتماد بنفس بی جا، در یک بستر سیاسی مشترک به تولید مشکل برآمده اند.هر چند که رهبری هم نهایتاً به خطر اظهارات بی پایه رئیس جمهور محبوب خود پی بردند و رابطهء دروغین ایشان با امام زمان را مناسب احوالات روحانی خود و حاکمیت مذهبی شان نمی دانند.

تمام رفتارهای این دو منبع قدرت و تفاخر چنین درهم پیچیده است که شکست و افتضاحات سیاسی ریئس جمهور هروز بیشتر از دیروز اعتبار رهبری را دچار هزینه می کند. رهبری در اشتیاق پیروزی خود بر مخالفین اصلاح طلبش چنان احمدی نژاد را ستوده است که حالا دیگر به راحتی نمی تواند او را از قدرت برکنار کند، که اگر چنان شود دیگر اعتباری برای رهبری باقی نمی ماند.

مشابهت های رفتاری احمدی نژاد با رضا شاه و آقای خامنه ای با محمد رضا شاه به واقع نشان دهندهء چیست؟ تلاش احمدی نژاد برای قاطع بودن در رفتار و ادعای مبارزه با فساد مالی دیگر رهبران سیاسی اصلی ترین دلیلی است که او را  با رضا شاه مانند می کند. حال و در این اوضاع آشفته، می توان چنین نظر داد که  گرچه آتش مبارزه احمدی نژاد با دیگر رهبران فاسد نظام، دامن مقام رهبری را هم گرفته است اما شخص نخست مملکت، عملاً امکان مقابله با او را ندارد!!!

دست بوسی و آرزوهای بزرگ برای رهبری دنیای اسلام همان رفتاری است که مقام رهبری را دچار مشابهت با محمد رضا شاه می کند او هم برای رسیدن به دروازه های غرب و  ریاست بر خاورمیانه و ادارهء سیاسی و امنیتی کل منطقه رویاهایی در سر داشت و سر آخر چه شد...

حال چطور می توان به جمهوری بودن حاکمیت اسلامی دلبند بودن و این خصوصیات را در راستای همان خلافت اسلامی و حاکمیت اسلامی نپنداشت، موضوعی است در خور توجه که باید بیشتر آن را بررسی کرد.

احمد طباطبایی- بیست و هفت شهریور هشتاد و هفت     

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 20:9  توسط هم وطن  | 

همین چندی پیش در روز خبرنگار بود که آقای ریئس جمهور از اصحاب قلم ایران زمین درخواست کرد تا حقیقت را بگویند و تصویری از  ایران واقعی را به جهان و جهانیان معرفی کنند. در سخنان آن روز، ایشان فرمودند: " امروز ماموریت ما معرفی ایران زیبا و قدرتمند به مردم جهان است و این معرفی کمک می کند تا نگاه دنیا درخصوص کشور ما تغییر کند".

چه دشوار می نماید جدی گرفتن ایشان آنگاه که سخن از راستی و واقع گرایی به میان می آورد و لب به ذکر معنویت قلم می گشاید. ایشان، گویا از خاطر برده اند که در حضور همین مردم در برنامه تلوزیونی کاندیداتوری خود، تا چه اندازه کلام بی عمل راهی ذهن مردم و صد البته تاریخ کردند. ایشان، چه زود فراموش کردند که قول داده بودند با شکل ظاهر و لباس مردم، سر و کارشان نباشد: "مگرمشکل کشور ما قیافه بچه های ماست؟ ". آقای احمدی نژاد! میدانی و می دانم، که صد البته چنین نیست  و عجبا که امروز... می دانی و نمی دانم که چگونه است که از موی سر تا کفش پا، شده است معضل، شده است مشکل. گیرم که چنین باشد، آقای احمدی نژاد مگر نه آن است که تربیت تو و امثال تو، لباسی که نشان آدمیت نبود را سمبل حبیت و حریت و هویت جوانانمان کرد؟

گویی از حافظه بی بهره است این مرد و یا در راه تزویر و ریا و بی شرمی قدم بر می دارد. زیرا که نمی توان چنین مضحک خود و رژیم را به سخره گرفت. همین چند روز پیش بود که ایشان در خصوص مشورت خود با مقام رهبری در خصوص وزرای جدید کابینه دروغ گفتند. این دروغ گرچه مردم  را نیازرد و تفاوتی هم در زندگی ایشان ایجاد نکرد(؟) اما روزنامه کیهان و حسین شریعتمداری را برآشفت. این واقعه آنقدر خجالت آور بود که دفتر رهبری را مجبور ساخت در یک واکنش عجیب و منحصر به فرد، دست به انتشار نامه ای زند و بر طریق ادب به وی گوشزد کند که دگر هرگز چنین نکند و از قول رهبری دروغ نگوید.

احمدی نژاد در بسیاری  موارد دروغ گفته است، حال چگونه است  که راستی و درستی را به دیگران پند می دهد؟ ایشان در خصوص اقتصاد کشور هر روز اطلاعات اشتباه می دهند و به دروغ اوضاع را آرام و رو به بهبود توصیف می کنند. وضعیت معیشتی مردم هر روز سخت تر از روز پیش می شود و تمام مایحتاج روزمره مردم چندین برابر بیشتر از حد معمول و یا میانگین توروم جهانی گران شده است. اما ایشان چنین موضوعاتی را نادیده می گیرند و به تکرار دروغ پردازی می کنند و تخیلات خویش را به زبان واقعیت و آن هم در دنیای سیاست تحویل دنیا می دهند. دور بودن این شخص از حقایق و واقعیات مرسوم امروز جهان چنان آشکار است که مردم در کوچه و بازار با طرح انواع و اقسام جوکها و شوخیها مخالفت و انزجار خود را از ایشان ابراز می کنند.

درد دروغ و تزویر وریا سالهاست در جان و روح حکومت پیچیده است و درمانش هم ممکن نیست الا به روزگاران. اما صراحت و وقاحت برای بیشتر دروغ گفتن و یا دروغ بزرگتری از زبان دیگری گفتن، به یقین موضوعی است که با دولت احمدی نژاد به جامعه سیاسی وارد شده است. آقای ریئس جمهور در بیاناتشان به خبرنگاران هم، دچار دروغ گویی شدند. ایشان فراموش کردند که بسیاری از خبرنگاران در سالهای حکومت ایشان در زندان بسر بردند، عده ای در خانه به تبعید رفتند و دسته ای به غربت. چگونه شد که ایشان اکنون در جمع خبرنگاران می گویند که این قوم قلم به دست نشاید و نباید که موضوعات را همانطور که می بینند گزارش کنند.؟؟؟ حقارت آمیز تر آنکه  سایت" الف " که سایت آقای توکلی است و از حامیان درجه یک انقلاب و ولایت و امامت، فقط برای افشا کردن مدرک قلابی دکترای آقای وزیر کشور مسدود می شود.

ایشان فراموش کردند که به دستور خودشان و ریئس شورای امنیت، حکمی به تمام مطبوعات فرستادند و فرمودند تا هیچ کس هیچ مطلبی را در خصوص نیروی هسته ای بدون هماهنگی به چاپ نرساند و هیچگونه انتقاد را در این زمینه انتشار ندهد. مقام رهبری در دفاع از چنین شخص و دولتی سر از پا نمی شناسند و تصور می کنند که مردم نمی فهمند و عقل و شعورشان را با خود از خانه بیرون نمی برند. تمام خبرنگاران آن روز، بعد از شنیدن این حرفها در دلشان با خود چه نجوا کردند؟ و چطور توانستند این حرفهای کم مایه و شعاری را بشنوند و تهوع نکنند.

با قبول این نکته که تمامی دولتها در سرا سر دنیا رازهایی دارند که نمی توانند و یا نمی خواهند با مردم در میان بگذارند، اما انفجار و حملات تروریستی این روزهای تهران و دیگر مناطق کشور را چرا نباید مطبوعات گزارش بدهند؟ انفجار اخیر میدان فردوسی تهران هنوز صدایش در گوشمان باقی است ولی چرا هیچ کس هیچ چیز در این خصوص ننوشت و جرات نکرد که بگوید و پخش کند؟ فعالیتهای تروریستی شیراز و انفجار حسینه چرا باید چیز دیگری گزارش شود؟ چرا گروه جندالله به سر کردگی عبدالمالک ریگی هنوز فعال است و هر روز تعداد بیشتری از سربازان و ماموران نظامی و امنیتی ایران نازنین کشته می شوند و کوچکترین اطلاع رسانی در این خصوص صورت نمی گیرد. مگر مردم نباید از این وقایع باخبر باشند؟ مگر نه کار خبر نگار، خبر دادن است؟ مگر نه  خبر دادن آگاه کردن؟ مگر نه آگاهی مایه رهایی؟ آقایان پروای چه دارید و از چه باکتان است؟ نکند... از رهایی؟

آن چه مسلم است، این که رهبران و مسئولان سیاسی امروز ایران نمی خواهند مردم ایران از وضعیت دولت و موضوعات مرتبط با حکومت با خبر شوند، ایشان ترجیح می دهند تا مردم با همین گرفتاریهای مالی و تورم و بدبختی معیشتی سرگرم باشند. آنها علاقه به این که مردم از خطرات واقعی تروریستی در کمینشان مطلع شوند ندارند. آنچه اهمیت دارد تداوم نظام و حکومت است و نه چیز دیگری. با ایجاد توهم حضور دشمن تخیلی در خارج از مرزها و معرفی دوستان واقعی یک ملت به عنوان دشمن و دشمنان آن به عنوان دوست، سعی دارند تا چند صباحی بیشتر کرسی قدرت را در آغوش گیرند. دریغ از آنکه ما زنده ایم و هوشیار و می نویسیم و می گوییم، تا لحظه ی آخرین زندگی مان تا آن دم که قلم نازنین، این تنها ودیعه الهی، با دستانمان رفاقت دارد، تا آنزمان که شما را شرمتان آید و دست از این بازی سراپا زیان بشویید، باشد که آیندگان ما را به مدد تفکر و عدل به قضاوت بنشینند.

 

احمد طباطبایی   

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 3:24  توسط هم وطن  |